چهره عریان فقر و تبعیض در مستند «جاده استخوان»

یادداشتی بر مستند «جاده استخوان» ساخته بهروز نورانی پور؛

چهره عریان فقر و تبعیض در مستند «جاده استخوان»

چهره عریان فقر و تبعیض در مستند «جاده استخوان»
26 آذر 1401

فقر، اعتیاد، فلاکت و بی هدفی، گویا سرنوشت تعداد قابل توجه ای از نوجوانان و جوانان مناطق صنعتی و نفتی کشور است. آنها که در کنار ذخایر مهم گازی و نفتی دنیا زندگی می کنند سرنوشت شومی دارند و زندگی را به تباهی می گذرانند.

مستند «جاده استخوان» با هدف قرار دادن داستان نوجوانی به نام عیسی است که او یک کودک کار محسوب می شود و در صنعتی‌ترین قطب ایران در یک کارخانه یخ سازی مشغول کار است و مسئولیت معاش خانواده‌اش را برعهده دارد. خانواده ای از هم گسیخته و پدری معتاد و مادری نگون بخت.

بدون تردید در همین ابتدا تاکید کنم که مستند «جاده استخوان»، مستندی تلخ و سیاه است. مستندی که می تواند شما را به دیدن رنج و درد عیسی وادارد. اما قطعا نباید کارگردان را به سیاه نمایی و مدیحه سرایی متهم کرد. نگاه دقیق و به دور از اغراق گویی او سبب شده سراغ سوژه ای رود که بسیاری در پی چنین سوژه هایی هستند. تعداد زیادی از مستندسازان و روزنامه نگاران گزارشهای متعددی درباره کودکان کار و روزگار آنها تهیه کردند اما کارگردان در این مستند سعی کرده در حد امکان از کلیشه سازی دوری کند و با دقت پسری را نشان دهد که چگونه در چنین وضعیتی زندگی می کند. اگرچه نباید نام وضعیت او را زندگی گذاشت چرا که با هیچ منطقی از زندگی تطابق ندارد. دقیقا همین جاست که باید به این نکته توجه کرد که کودکان کار به کودکان افرادی گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند که این امر آنها را در بیشتر اوقات از رفتن به مدرسه و تجربۀ دوران کودکی بی‎بهره می‌سازد و سلامت روحی و جسمی آنها را تهدید می‌کند. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیتی استثماری تلقی می‌شود. کار کودکان بسیار معمول است و می‌تواند شامل کار در کارخانه، معدن، روسپی‌گری، کشاورزی، کمک در کسب و کار والدین، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) یا کارهای نامتعارف باشد. ناپذیرفتنی‌ترین شکل‌های کار کودکان استفاده نظامی از کودکان و تن‌فروشی کودکان است.

با چنین نگاهی است که مستندساز سعی کرده زندگی عیسی را همراهی کند. او در جای جای فیلم با لحظاتی که عیسی سپری می کند همراه است. او کودکانه هایش، خستگی و تلاش اش و از همه مهم تر افسردگی او را به تصویر می کشد. با او گفت و گو می کند و در جای جای فیلم از زبان عیسی است که می بینیم او چه وضعیتی دارد. با خانواده عیسی صحبت می شود او فردی معتاد و بی عار است. به اعتیادش افتخار می کند و آن را مایه ننگ نمی داند. توضیحات ابلهانه ای می دهد که طنز تلخی را بر لبان مخاطب می تواند بنشاند. شاید همین نکات و دقت هاست که مستند «جاده استخوان» را قابل فهم کرده و از آثاری که درباره کودکان کار تهیه می شود متمایز کرده است.

مستندساز از به کار بردن کارشناس و جامعه شناس و غیره در مستند خود پرهیز کرده و سعی داشته تا مستند خود گویای وضعیتی باشد که در حال وقوع است. به شخصه با انتشار چهره عریان فقر و تبعیض موافقم. چرا که مستندسازان وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و حتی فرهنگی را به وضوع نشان می دهند و چنین کنشی خود اعتراضی به نابرابری است اعتراضی به عملکرد کسانی که چنین وضعیتی را به وجود آوردند و در استمرار آن گویا توقفی ندارند.

تصویربردای که از ماجرا و وضعیت عیسی شده نشان می دهد که تا چه اندازه دوربین او و خصایلش را هدف قرار داده است. مادر عیسی طلاق گرفته و از خانه ای که جز سیاهی و تباهی در آن آینده ای نیست متواری شده، اما به خوبی می داند که بخت شوم او همچون سایه ای در پی اوست و نگران فرزندانش است، نگران پسر و دو دخترش. وقتی که کارگردان از عیسی می پرسد که خواهرات اذیت شدند؟ میگه همه ما اذیت شدیم. می پرسه اون روزهای سخت یادت میاد. عیسی سرش را پایین می اندازد و گریه می کند. گریه تلخی است. تلخ تر از آن هم باید منتظر بود آنجا که در انتهای فیلم متوجه می شویم خواهر عیسی به همراه زن دایی اش هنگام رفتن به شهرستات خنج ناپدید می شود. مدتی بعد جنازه زن دایی اش پیدا می شود اما از خواهر عیسی خبری نیست. تلخ تر از این هم مگر می شود که خواهر جوانت ناپدید شود و تو می توانی حدس بزنی که چه وضعیت شومی برای او به وجود آمده است.

به قلم: منوچهر دین پرست

جهت اطلاع سریع از آخرین اخبار مستند، به رسانه های اجتماعی خانه مستند بپیوندید: