گفت و گوی تفصیلی با حسین دهباشی، خبرنگار و مستندساز مشهور در برنامه «راز»

صفحه اصلی > اخبار

گفت و گوی تفصیلی با حسین دهباشی، خبرنگار و مستندساز مشهور در برنامه «راز»

گفت و گوی تفصیلی با حسین دهباشی، خبرنگار و مستندساز مشهور در برنامه «راز»
10 خرداد 1396

 

به گزارش سایت خانه مستند و به نقل از مشرق، این اولین حضور حسین دهباشی در یک برنامه زنده تلویزیونی است. مستندساز و پژوهشگر حوزه تاریخ معاصر انقلاب اسلامی، این قدر کارهای مهم و عجیب و غریب کرده است که حتی بدون تلویزیون هم هر هفته برنامه مستندگفتگویی‌اش را ارایه می‌کند و مخاطبان گسترده‌ای هم دارد.

آخرین اقدام جالب دهباشی، راه‌انداختن رسانه‌ای به نام تاریخ آنلاین بوده است که هر چند وقت یک بار در صدر اخبار می‌ایستد. دهباشی را حالا خیلی‌ها به مستند انتخاباتی روحانی و گفتگوهای خشت خام می‌شناسند اما دهباشی پیش از همه مستندساز موسسه روایت فتح است. او تنها مستندسازی است که از فرار صهیونیست‌ها از لبنان مستند ساخته و آخرین کسی است که قبل از حمله طالبان به کنسولگری ایران در افغانستان آنجا را ترک کرده است.

در دومین قسمت از برنامه تلویزیونی «راز» حسین دهباشی، مهمان نادر طالب‌زاده بود. موضوع این قسمت از برنامه، مستندسازی ایرانی در بیرون مرزها و مروری سریع بر کارنامه کاری دهباشی بوده است.

متن مشروح این برنامه را در ادامه می‌خوانید:

نادر طالب ­زاده: مهمان امشب از دوستان قدیمی و فعال فرهنگی و سیاسی و هنری است. شاید سال هاست که دوست داشتم این اتفاق بیفتد و این سیری که برادر عزیزمان طی کرده است را شاهد باشیم؛ آقای «حسین دهباشی». شما خودتان را جزء کدام نسل فیلم­سازان می ­دانید؟

حسین دهباشی: اگر قائل به نسل 1 و 2 باشیم، 1/25 [می­ خندد]

طالب­ زاده: ما دیشب یک برنامه پرشوری داشتیم با یک برادری که از نسل جدید فیلم­سازان است که اینها دنبال جایی هستند که سخن بگویند. همچنان که شما همه کار هم در عرصه یفیلم سازی کردید و هم در عرصه ی ضبط مصاحبه­ های حساس. این مستند چه بود که جامانده بود و باید ضبط می­ شد، چند سالی هم طول کشید تا شما در آمریکا این مستند را ضبط کردید، واقعاً یک خلائی بود و کسی سراغ این آقایان نرفته بود، خیلی از آنها مُسن هستند، بعد هم همه تصویری ضبط شده است یعنی یک آرشیو مفصلی از این مصاحبه­ ها وجود دارد، با اینها چه کردید؟

دهباشی: ما رسیدیم آرام آرام به یک دوره­ ای که کسانی که بلاواسطه قبل از انقلاب را دیده بودند حالا پا به سن گذاشته بودند، بچه­ های آنها می ­پرسیدند شما برای چه انقلاب کردید؟ و مخصوصاً مواجه بودند با تصویر ارائه شده ­ای که دیگران (رسانه­ های خارج از ایران) از انقلاب، جمهوری اسلامی و از قبل از انقلاب می ­دادند. این تصویر خیلی یک سویه بود و خیلی مواقع تحریف ­شده بوده؛ حالا اگر ما می­ آمدیم شروع می­ کردیم به ساختنِ فیلم سینمایی، سریال و… روایت قصه از نظر انقلابیون کما این که در این سی و هفت، هشت سال این کار را کردیم. خوب بود، ولی کافی نبود.

چون آن جوان این نسل می­ گفت طبیعی است که انقلابیون خودشان از خودشان تعریف بکنند. شما می­ گویید شاه بد بود چون آمدید جای او، شما می­ گویید آن حکومت ایراد داشت چون می‌خواهید خودتان را خوب نشان بدهید. تنها راهی که این وسط وجود داشت این بود که روایتی از درون اتفاق بیفتد. یعنی خودشان بگویند چه اتفاقی افتاده است. قبلاً هم این تجربه را کرده بودم. یادتان است مثلاً در «عراق نگاهی از درون» رفتیم از موضع فرماند­هان عراقی مساله را تحلیل کردیم، نه از موضع فرماندهان ایرانی؛ در کارهای دیگر من برنامه­ هایی که نامشان «نگاهی از درون» است زیاد دارم، «آمریکا نگاهی از درون» که در واقع پا گذاشتیم جای پای نسلی قبلی­ مان که شما بودید. رفتیم ببینیم آمریکایی­ ها چه می­ گویند، روایتی که ما داریم تعریف می­ کنیم یک بحث است اما از درون خود آمریکا چگونه است.

حالا می ­خواستیم ببینیم که مقامات عصر پهلوی خودشان درباره خودشان چه می­ گویند؟ کسانی که طبیعتاً نباید دروغ می­ گفتند چون دِینی به جمهوری اسلامی نداشتند. سالها بود از ایران رفته بودند، اموال­شان مصادره شده بود، مورد اتهام واقع شده بودند و اگر حرفی می­ زدند دیگر متهم نبودند به اینکه دارند از جمهوری اسلامی جانب داری می­ کنند چون حقوق ­بگیرش هستند یا هر چیزی دیگری!

طالب­ زاده: چطور به شما اعتماد کردند؟ [می­ خندد]

دهباشی: فکر کنم سوال خوبی است، کم­ کم و با مُمارست. اما طبیعتاً قِلِق کار آرام آرام دست آدم می­ آید، روال اینطوری است که بدنامی، بدنامی می ­آورد و خوشنامی، خوشنامی می­ آورد، اگر شخصی که روبروی شما نشسته است این احساس را به شما بدهد که واقعاً آن دورهتاریخی را مطالعه کرده است، شما هم سر ذوق می ­آیید که صحبت بکنید. مثلاً یک کسی روبروی شما بنشیند و شروع کند با جزئیات حتی قسمت­ هایی که شما از روایت فتح فراموش کردید از شما بپرسد. شما هم سر ذوق می­ آیید و تعریف می‌کنید. اما اگر کلی بپرسد آقای طالب ­زاده روایت ­فتح کلاً چه خبر؟ یا اصلاً ذوق گفتگو ندارید یا خیلی سریع تمام می­ شود.

در مرحله ی پیش­ تولیدو پژوهش­ های اولیه که دوستان خیلی خیلی خوب من در این قضیه کمک کردند و تحقیقات خیلی خوبی داشتیم. از دوستان خوبم آقای بهشتی ­پور و آقای حسام­ الدین آشنا باید تشکر بکنم که در مراحل پیش ­تولید کمک کردند، آقای تفرشی، آقای دکتر آهویی و افراد دیگری باعث می­ شدند وقتی سراغ شخص می­ رویم تمام اسناد مکتوب را قبلاً دیده باشیم و همین طور با دیگران صحبت کرده باشیم، این یک گامش بود.

گام دیگر هم این بود که واقعاً ما می­ خواستیم تجربه ی حکمرانی را از اینها بپرسیم و دنبال این نبودیم که آنها را محکوم بکنیم. دنبال این نبودیم که آنها یک چیزی بگویند ما خوش‌مان بیاید و خود آنها هم خیلی مواقع من را مانند پسرشان می­ دیدند. علی رغم همه اختلافاتی که بود و از نقطه­ ای شروع کردیم که فکر می­ کنم نقطه شروع همه ایرانیان است، از انقلاب شروع نکردیم، از ایران شروع کردیم.

طالب ­زاده: شما با خیلی ها صحبت کردید از اردشیر زاهدی، بنی­ صدر، در آمریکا با وزرا، با اُمرای نظامی و افرادی که مسئول خرید بودند، یعنی فیلم­نامه­ ای بود که می­ خواستید این تبدیل به یک سریال شود بعد یک تفسیر دیگری با داخلی­ ها، بعد در بسته­ ای به مردم ارائه شود؟ آیا این ناقص ارائه شد؟ خوب ارائه شد؟ بعضی مواقع بعضی­ ها می­ آیند، دخالت می­ کنند و بعد خرابش می­ کنند ولی الان که کتاب را می­ بینیم، هر کدام از مصاحبه­ ها را نگاه می­ کنیم، آدم را به وجد می­ آورد. آیا برای مردم این پکیج به صورت کامل آورده شد؟

دهباشی: الان وضعیت من مانند آن سخنور یونانی است که در غاری پر از تیر و خار و خاشاک است و باید مراقب باشد تا دستش را زیاد جلو نبرد و به این تیغ­ ها برخورد نکند. [می­ خندد]

من طبیعتاً ترجیحم این است که از خوشی­ ها یاد بکنم و از همراهی­ ها، اما صادقانه بخواهم بگویم هنوز این پکیج ارائه نشده است. یعنی هنوز بکر بوده شاید در یک دوره تعجیل­ هایی که بعضی از دوستان کردند، کسانی که در این پروژه نبودند اما برای این که سریع قسمت­ هایی از آن را برسانند باعثِ آسیب رساندن به آن شد و این تصویر را کمی مخدوش کرد. اما هنوز ما متاسفانه ما نتوانسته ­ایم این توفیق را داشته باشیم که اینها را ببینند و الان تنها امکانی که برای افراد وجود دارد این است که مراجعه مستقیم بکنند و در محل و کتابخانه ملی ایران ببینند که این کار دشواری است برای اغلب مردم.

طالب ­زاده: بحث کنجکاوی نسل جوان و هم نسل قدیم در مورد جزئیات است، حتی کسانی که در ابتدای انقلاب 25 سال سن داشتند قبل از انقلاب چه داخل و چه خارج. یعنی چه کسی دسترسی به وزیر داشت، چه کسی دسترسی به یک امیر داشت، دسترسی به سیاستمدار و سیاستگذار داشت؟ اینها کسانی هستند که آخر خط را می ­دیدند یعنی همه ی ما در معرض آخر خط هستیم و فانی هستیم و ضبط کردن این تاریخ به نظرم به دوش شما افتاد. یعنی بخش اعظم این رسالت به دوش شما افتاده ولی اینکه کامل نشد خودش یک بحث است که افسوس می­ خورم که چرا کسانی که تصمیم­ گیرند­ه ­های نهایی هستند در رسانه باید بگذارند یک چیزی تمام شود، یک بسته­ ای بسته شود، یک تفسیری روی آن گفته شود. من گاه و گداری می­ دیدم در یکی از شبکه ­ها پخش می­ کرد می ­دانستم کار شماست ولی می ­گفتم این که فیلم نشد، این مصاحبه است باقی آن چه شد، قبل و بعد آن چه شد و چگونه به اینجا رسید؟ و شاید روایت خود شما که کنار اینها خیلی کمک می­ کرد.

دهباشی: توصیه شما بود!

طالب­ زاده: از این بپرم به موضوعِ سفر اول شما به لبنان که درست زمانی که اسرائیلی ­ها عقب­ نشینی می­ کنند، شما درست همان سال می ­روید. سال 2000که اسرائیلی­ ها یک عقب­ نشینی افتضاحی می­ کنند یعنی اصلاً پا به فرار می­ گذارند، نقشه­ هایشان را جا می­ گذارند، خودروهایشان را جا می­ گذارند و این هم خیلی مهم است که چرا به آن نقطه می­ رسد؟ اسرائیل که باید بعد از 18 سال نصف لبنان را رها کند و برود؟ شما درست یکی دو روز قبل از این که زندان معروف خیام، زندانیانش آزاد شوند آنجا رسیدید و آن لحظه را هم ثبت کردید متاسفانه آن تصاویر را الان من ندارم، می­ ماند برای یک برنامه دیگر، تصاویری که شما گرفتید از آدم هایی که هنوز در زندان هستند و باورشان نمی­ شود که لبنان آزاد شد، خیام که سر مرز اسرائیل است آزاد شد. خیلی لحظه ی عجیبی بود یک مقدار توضیح بدهید تا مردم ما تصویر کنند.

دهباشی: شما فرمودید اولین سفر فیلم سازی من به لبنان بود، اما قبلاً در جایگاه فعال رسانه­ ای و روزنامه­ نگار یا حوزه­ های دیگر من سفرهای متعددی به لبنان داشتم، قصه به این شکل بود که چند روز قبل از این که اسرائیل یکباره بخواهد منطقه اشغالی جنوب لبنان را تخلیه بکند دوستان من در جنبش حزب­ الله لبنان و مشخصاً در تلویزیون المنار به من اطلاع دادند اینها دارند می­ روند اگر تو می­ خواهی کار بکنی بیا، من به یک نفری که نامش را نمی ­آورم، به او گفتم لطفا بیا برویم (که پشت من را خالی کرد) من قبل از آن یک فیلم ساخته بودم تنها در افغانستان به نام «افغانستان روزهای سقوط» مصادف بود با زمانی که به عنوان دبیر شورای فرهنگی وزارت آموزش عالی و مشاور آقای دکتر معین وزیر وقت رفته بودم افغانستان و دیپلما­ت­ های ایرانی شهید شدند و من آخرین ایرانی بودم که از آنجا برگشتم و در واقع یادداشت­ های تصویری من تبدیل شد به فیلم، اما با هدف این که اولین بار بروم فیلم بسازم در این رده کارگردانی نرفته بودم؛ آن سفر لبنان قرار نبود اینطور بشود به یک نفری که نامش را نمی­ گویم [می­ خندد] از ایشان خواهش کردیم که برویم ایشان هم نگفت که نمی­ آیم گفت می­ آیم…

طالب ­زاده: داشتید یک نفر را هُل می ­دادید [می­ خندید]

دهباشی: من لب آبشار نیاگارا ایستاده بودم و ناگهان از خفا دستی رسید و من را هُل داد پایین و رکوردِ شیرجه شکسته شد! قرار بود من با شما بروم و دقیقاً شما شبِ قبل از سفر فرمودید مشکلی برایتان پیش آمده تصور من این بود که سفر منتفی شده است، اصرار شما این بود که برویم آنجا و نقشه این بود. تصور من این بود که شما احتمالاً در من این اعتماد به نفس را نمی­ دیدید که از قبل به من بگویید خودت برو، خودم بروم و کارگردانی بکنم و اتفاقی که افتاد این بود. وقتی من رفتم حتی دوربین نداشتم، اتفاقاً دوستان خوبی داشتم در واقع دوستان خوب که قبلاً آمده بودند در ایران آموزش دیده بودند، بچه­ های تبلیغات جنگ مقاومت اسلامی شاخه ینظامی حزب­ الله، آنها علی رغم گرفتاری­ هایی که داشتند محبت کردند. البته استاد آنها که شما بودید به من کمک کردند و ما رفتیم به جاهایی که ژورنالیست­ های عادی نمی ­توانستند بروند، چه بسا اگر من همراه خودم فیلم بردار می­ بردم، گروه می­ بردم مانند بقیه جا می­ ماندم، علت اینکه جا نماندم این بود که پای به پای خود بچه­ های رزمنده ی آنها رفتیم به مناطق مختلف.

قضیه خیام این گونه بود حالا برای دوستانی که جوان تر هستند می گویم که اسرائیل پایه­ هایی داشت به آن می ­گفتند «موقع» و این مجموعه مواقع یک سری از آنها دست خودش بود و یک سری از آنها دست نیروهای مزدوری بود که آنتوان لَحد دستش بود که به آن می­ گفتند مواقع لَحدی، اما بازداشتگاه خیام که یک زندان مخوفی بود که توسط اسرائیلی ­ها اداره می­ شد زمانی که اسرائیل عقب­ نشینی کرد هنوز هم مطمئن نیستم که به عمد یا غیرعمد این زندانیان آزاد نشدند و زندان تخلیه شد و با هلی­کوپتر آنجا را تخلیه کردند و رفتند، زندانیان داخل زندان فکر می­ کردند این شکنجه ی جدیدی است چون دو روز بود به آنها آب و غذا نداده بودند و در زندان را هم باز نکرده بودند. ما پایین در روستای خیام بودیم که یک موتورسواری آمد پایین و اهالی خیام هم منتظر بودند که ببینند آیا اسرائیل که از همه جا رفته از اینجا هم خارج شده است یا نشده؟ در حالی که دو روز بود از آنجا خارج شده بود.

طالب ­زاده: خیام تا سر مرز دو کیلومتر هم نیست.

دهباشی: نه خیلی کم است، آن موتورسوار گفت آنجا ظاهراً کسی نیست و ما با اولین گروه مردم وارد زندان شدیم و خدا توفیق داد دوربینی هم من همراه داشتم. وقتی شبکه پشتِ در سلول را کنار می­ زدند آن شخصی که داخل سلول بود منتظر بود سرباز اسرائیلی در را باز کند و می­ دید نه این شخص لبنانی است، پسرعموی اوست، خواهرش است، فامیلش است و به یکباره انفجار هیجان اتفاق افتاد! حالا درهای آنجا قفل بود مردم می­ گشتند این طرف و آن طرف با میله با قابلمه با دمپایی، با کفش شروع می ­کردند اهرم کردن و در را باز کردن کسانی که داخل بودند مبهوت بودند و فکر می­ کردند سال های سال باید داخل زندان باشند، عبارتی که از دهان آنها بیرون می­ آمد می­گفتند جِیش خمینی آمده، جِیش مهدی آمده، گریه می­ کردند.  هنوز یک در فولادی بین آنها فاصله بود از داخل پنجره تلاش می­ کردند همدیگر را ببوسند، دست همدیگر را بگیرند، صدای الله­ اکبر بود که می ­پیچید داخل آنجا و شاید اینجا حرف ه­ای نبودن من به کار ضرر زد، چون مدام پشت لیزر دوربین اشک جمع می­شد و تصویر فولو می­شد، بعد صورتم را می­کشیدم کنار اشک­ها شُره می­کرد از کنار فیزور می­رفت پایین دوباره تصویر واضح می­شد دوباره چشم­هایم را می­گذاشتم دوباره ناواضح می­شد و بعد از 5، 6 دقیقه دیگر کم آوردم یعنی دوربین را گذاشتم روی پایم؛

طالب ­زاده: ابواحمد با شما بود؟

دهباشی: بله بچه­ های حزب­ الله و مقاومت بودند. من دوربین را گذاشتم روی پایم و زار و زار شروع کردم به گریستن. البته نمی­دانم شاید آدم باید قلبش از فولاد باشد که این طور مواقع کم نیاورد. آن 5، 6 دقیقه را وقتی آوردم اتفاقاً ابااحمد و دوستان دیگر گرفتند و مخابره کردند و تقریباً در همه جای دنیا دیده شد. تصاویری که وارد زندان می­ شوید و خیلی خیلی بکر است.

طالب ­زاده: خیلی جالب است شاید هزاران نفر در موردِ زندان خیام و این لحظه فیلم ساختند که راوی را آوردند و کسی در زندان بوده، در اتاق شکنجه بوده، و این را بازگو کردند چه از خود لبنانی­ ها، چه از ایرانی­ ها ولی در آن لحظه خاص که آنها نمی­ دانستند که می­ خواهند آزاد شوند و اینهایی که آنها را آزاد می­ کنند چه کسانی هستند! لبنانی­ ها که آنجا دوربین نداشتند؟

دهباشی: این تنها دوربین بود. حتی لحظات اول فکر م ی­کردند نکند اینها را هم گرفته اند و آورده اند بعد می ­دیدند نه اینها دارند شعار می­ دهند و الله­ اکبر می­ گویند، ببینید واقعاً خیلی خیلی صحنه ی عجیبی است تا زمانی که در زندان باز شد و اینها توانستند قفل را بشکنند، 40، 45دقیقه طول کشید تا بتوانند اهرمی پیدا بکنند.یک لحظاتی وجود دارد که آدم احساس می­ کند آسمان به زمین نزدیک می­ شود، آن لحظه یکی از آن لحظات بود و من احساس می ­کردم آسمان به زمین نزدیک ­تر شده است، هر کسی دست دراز می ­کرد خورشید را در دستش می­گرفت.

حسین دهباشی

طالب ­زاده: یک توفیقی برای شما بود در آن زمان و بعد یک زمینه ­ای بود برای توفیقات و کارهای بعدی.

دهباشی: وقتی روایت فتح آمد این را کار کرد و خدا رحمت کند شهید اصغرزاده آن را تدوین کرد و تدوینگر درجه یکی بود، خیلی خیلی شهودی و درس­ خوانده و تحصیل کرده و آدم فوق­ العاده­ ای بود و واقعاً جای او پر نشد، البته ما خیلی­ ها را نشناختیم با آنها مصاحبه نکردیم و آنها را از دست دادیم…

طالب­ زاده: البته اخوی او الان فیلم ساز خوبی است؛

دهباشی: بله احسان، فیلم­ ساز خوبی شده، اما سیدابراهیم سن کمی داشت که شهید شد و او تدوین کرد و او باعث شد این اعتماد به نفس را پیدا کنم و بعد از آن مستندساز شدم.

طالب­ زاده: از دوره مستندسازی شما فرازهای مختلفی داریم که کامل هم نیست یعنی آلمان رفتید، هند رفتید، ژاپن رفتید. قبل از این که سفرهای خارجی بروید یک سفر به مسجد سلیمان رفتید، یک کاری در 4 قسمت تحت عنوان «نفت و شکلات» که من یادم است، در برنامه راز 4 سال پیش امام جمعه مسجد سلیمان آمد برنامه و نقد بسیار مفصلی درباره مسجد سلیمان داشتیم ولی آن کار برای 14، 15 سال بود (سال 2001 بود) اولین کاری بود که نقد مسجدسلیمان بود و پخش هم نشد و همچنان مانده.

طالب­ زاده: این مستند برای 18 سال پیش است. آن زمان قابل پخش نبود ولی الان از این جنس کار زیاد است که بچه­ ها خیلی تندتر از این دارند صحبت می­ کنند، ما درباره مسجدسلیمان هم برنامه ساختیم، بچه­ ها وضع و اوضاع آنجا را نشان دادند ولی آن زمان اصلاً قابل پخش نبود یعنی خط قرمز محسوب می­ شد و این رشد رسانه هم است و تغییر و تحولی که در رسانه جهانی پیش آمده که نقد خیلی صریح­ تر شده و این قبل از سفر شما به لبنان است.

دهباشی: نه بلافاصله بعد از آن است.

طالب ­زاده: پس 17سال پیش سال 2000و بحث عقب ­نشینی، فیلمبردار شما چه کسی بود؟

دهباشی: آقای ابوالقاسم شکاری.

طالب ­زاده: آقای جعفر و داریوش حبیبی هم خیلی کمک کردند در منطقه به هر صورت آن زمانی بود که ما نمی­ توانستیم در تلویزیون چنین اثری را پخش کنیم با این که خیلی مهم بود که نشان داده شود نه برنامه­ ای بود و نه زمینه­ ای، می­ خواهم برسم به سال های اخیر؛ چه اتفاقی افتاد که شما رفتید به طرف بحث آمریکا؟

دهباشی: ابتدا اشاره ­ای کنم به برنامه ای پخش ­نشده؛ الان زمانه ­ای است که اگر چیزی پخش نشود شخص بلافاصله می­ تواند بگذارد در فضای مجازی و تاثیر خودش را می­ گذارد. در آن دوره دلخوشی ما این بود که اگرچه از رسانه ملی پخش نشده بود اما دست به دست بین اهالی و مسئولین می­ گذشت، مسجد سلیمان آن زمان در یک­ بن­ بستی بود و هنوز آن راه پشتش باز نشده بود و آن سد هم تکمیل نشده بود و این سندی شده بود برای این که بچرخد و تقریباً می­ توانیم مطمئن باشیم که تاثیر خودش را در آن دوره گذاشت اگرچه پخش نشد.

اما چرا رفتم سراغ آمریکا؟ وجوه مختلفی داشت؛ من اولین کاری که در آمریکا کردم مجموعه­ ای بود در ارتباط با سازمان ملل، حقیقتش تا قبل از این که آن مستند را در سازمان ملل بسازم، اتفاقاً شبکه 4کاری ساختبه نام «کاخ شیشه ­ای سیاست» من فکر نمی ­کردم این کاخ شیشه ­ای سیاست که منظور ساختمان مرکزی سازمان ملل در خیابان یکم نیویورک است، اینقدر توخالی باشد و هیچی داخل آن نباشد و این را همه نمی­ دانند. گاهی اوقات وقتی می­ شنویم یک اتفاقی در یک جای دنیا می­ افتد و مردم جاهای مختلف دنیا می ­گویند پس سازمان ملل می­خواهد چه کند؟ چه موضعی می­ گیرد؟ چرا ما شکایت نمی ­کنیم در این ماجرا؟ مردم نمی ­دانند سازمان ملل هیچ کاری نمی­ کند، سازمان ملل یک سازمان درجه چندم است در بین سازمان­ هایی که در نیویورک است.

من یک بار از استاد و دوست خودمان آقای دکتر ظریف شنیدم در همان مجموعه که ایشان می­ گفت تمام ارکان سازمان ملل سیاسی است به جز آن مجموعه­ ای که در شهر لاهه است آی­سی­سی و آی­سی­جی، دیوان بین­ المللی دادگستری، وقتی می­ گوییم حقوقی نیست، دادگستری است معنی ­اش این است که سازوکار سیاست یعنی زور، بنابراین الان می­ بینیم با این وضع افتضاحی که عربستان در زمینه حقوق­ بشر دارد در حوزه ی حقوق ­بشر و زنانمسئول کمیته می­ شود، خود دبیر کل سازمان ملل می­ گوید در زمینه ی حقوق کودکان، عربستان فجایع زیادی در یمن کرده است منتها چون به ما پول داده است ما نمی ­توانیم بگوییم، در واقع این تصویر به دست آمد که این چقدر پوشالی است.

من قبل از آن ساعت 25 شما را دیده بودم، احساس کردم نیاز دارد که یک گام برویم جلوتر و از شما دعوت کردم با هم رفتیم آمریکا، اتفاقات عجیب و غریبی آن زمان افتاد، فکر کنم جنگ 33روزه لبنان دقیقاً همان وسط اتفاق افتاد و حالا می­ توانستیم ببینیم آمریکایی­ ها چه می ­بینند.

طالب ­زاده: من هم چند ماه ماندم یعنی با ویزای مطبوعات توانستم چند ماه بمانم، روز سوم در نیویورک بودیم یادم است آقای غُرقی لطف کردند گفتند من یک دعوت برای شورای روابط خارجی بحث هلال شیعی داریم، یعنی در شورای روابط خارجی که مهم ترین تینک ­تنک ­های آمریکاست در نیوسیتی در مَنهَتن و به رهبری ریچارد هاوس که هنوز هم است، آن روز فواد عجمی بود، ولی­ الله نصر پسر سیدحسن نصر، آقای ری­تکی بود که متولد تهران است ولی یک آدم مشکوک است و نمی­ دانم از کجا می ­آید و دو سه نفر دیگر هم بودند. روز سوم یک کلیپی هم داریم داخل تاکسی هستیم که با تاکسی داریم به محل می­رسیم و جلسه ی جالبی هم بود، اتفاقاً بحث اتفاقی که الان رخ داده آن زمان سال 2006و همیشه هم محور ایران است و ما همیشه درباره این اخبار کم اطلاع داریم و نمی­ دانیم چه خبر است و چه می ­کنند، تصادفاً آن روز آنجا بودیم.

دهباشی: شما آنجا ایستادید و شروع کردید به صحبت کردن به عنوان یکی از مدعوین در مورد هلال شیعی و آن زمان داشتند صحبت این را می­ کردند که در این منطقه ممکن است بین شیعیان اتحادی شود در شرایطی که ما بحران و جنگ ایجاد کردیم در عراق، سوریه و لبنان، واقعا در ذهن من که نبود ته ذهن شما آن زمان این بود که آنها چنین نقشه ­ای دارند و می ­خواهند اینطور منطقه را از هم بپاشند و اصلاً جنگی بود در سوریه و عراق؟

طالب­ زاده: نه سوریه سر جای خودش بود و هیچ اتفاقی نبود، نه بهار عربی بود هیچی نبود ولی آدم می ­دید که اینها دارند نقشه­ هایشان را می­ کشند، نقشه­ ها ابتدا آنجا ریخته می­ شود و بعد می­ آید در سی­ ان­ ان و فاکس بحث می­ شود و اگر یادتان باشد بعد از این که من اعتراض کردم، آقای ریچارد بولکس از اساتید دانشگاه کلمبیا هم بلند شد و اعتراض کرد و روز بعد رفتیم سراغ ریچارد بولد با او مصاحبه کردیم. تصورش را هم نمی ­کردیم ولی تمام بحث ­های مهم اینها محورش ایران بود و این را در ایران کسی کمتر می ­داند.

دهباشی: و یادتان می­ آید در ادامه همان بحث در حالی که ما اصلاً فکر نمی­ کردیم جنگی در سوریه و عراق راه بیفتد و فکر می­ کردیم اینها در فضا هستند دارند بحث تصنعی می­ کنند حرفشان این بود که بعد از اینکه ترتیب سوریه و عراق را دادیم نوبت ایران است؟! اما نوبت ایران نشد.

طالب ­زاده: نوبت ایران نشد به خاطر شرایط ایران.

دهباشی: به خاطرش را صحبت کنیم اما شما می ­توانید شهادت بدهید آنجا صحبت این بود مانند یک دومینو نهایتاً قرار است بشود عراق، سوریه، لبنان و ایران!

طالب ­زاده: اصلاً همین طور هم بود، اصلاً عنوان این کنفرانس که هلال شیعی است عجیب بود و بحث این بود که اینها دارند یک کاری می­ کنند و دارند قدرت پیدا می­ کنند و هشداری بود به جهان عرب که اینها در صحنه هستند. فواد عجم چند سال بعد فوت کرد ولی آدم­ های داخلی داشتند و خودش گفت من با کاخ سفید چقدر نزدیک هستم، زمینه­ های آن را چیده بودند و صحبت­ هایش را کرده بودند، من وقتی از ریچارد هاوس درخواست مصاحبه کردم گفت حالا یک مقدار صبر کن، گردوخاک­ ها بنشیند. صحبت نمی­ کنند یعنی با من نمی ­نشینند یک گفتگو بکنند که ما بتوانیم آنها را تخلیه کنیم و مطلب را دربیاوریم آن روز هم وسط زمان استراحت می­ گفتند اینها از کجا آمدند داخل؟ اینها چه کسانی هستند که آمدند داخل؟ (می ­خندد)

دهباشی: طبیعی بود چون چند سال است آمریکا به صورت رسمی به ما ویزای مطبوعاتی نمی ­دهد و هنوز هم نمی­ دهد و اگر هم ما رفتیم آنجا ویزای مطبوعاتی گرفتیم ویزای مطبوعاتی سازمان ملل بود، 20کیلومتر نیویورک به همین خاطر می­ گویند این غریبه­ ها از کجا پیدا شدند؟

طالب ­زاده: یعنی برای خبرنگار ما آقای غُرقی فقط همان 20کیلومتر می ­توانست برود. ما ویزای مطبوعاتی گرفتیم هر جایی می­ توانستیم برویم ولی با هر کسی نمی ­توانستیم صحبت کنیم.

دهباشی: ما اولین کسانی بودیم که رفتیم و بعد از ما آن حفره را بستند.

طالب­ زاده: با شما یک جلسه ­ای رفتیم و من درخواست کرده بودم از بخش مطبوعات وزارت خارجه آمریکا که یک نشستی با مسئول آن داشتیم یک آمریکایی ایرلندی­ الاصل بود که دو سه ماه بعد اتفاق افتاد و گفت این آقا آمده و یکی دو روز در نیویورک است. رفتیم و من اعتراض کردم که چرا خبرنگار در سازمان ملل نمی ­تواند برود واشنگتن و چرا مسئولین شما با ما مصاحبه نمی­ کنند؟ از چه می­ ترسند؟ بعد او جواب داد شما فکر می­ کنید چه نفعی دارد ما با شما مصاحبه کنیم؟ من گفتم همان طور که شما با ما مصاحبه می­ کنید، یعنی تا به حال این اتفاق نیفتاده بود که آنها را به چالش بکشیم، او هم یک قول­ هایی داد و گفت با خانم رایس صحبت می­ کنم ولی بیخود بود و فکر می کنم هیچ وقت به این وعده عمل نکرد.

دهباشی: اما صادقانه علتش را به ما توضیح داد. وقتی مسئولین ما شرط برابر نمی­ گذارند و هر خبرنگار آمریکایی یا خبرنگار معتبر آمریکایی درخواست مصاحبه می­ کند مسئولین ما دوان دوان حاضر به مصاحبه می­ شوند چرا آنها باید در اقدامی متقابل فکر بکنند اگر مصاحبه ندهیم اجازه مصاحبه به ما نمی ­دهد؟!

طالب­ زاده: تا همین امروز هم هست یعنی هیچ وقت یک مسئول آمریکایی را ما گوشه رینگ نگذاشتیم چند سوال بپرسیم نتواند جواب بدهد.

دهباشی: اما بارها مسئولین ما گوشه رینگ رفتند.

طالب­ زاده: ­یعنی لازم نیست علم انیشتین داشته باشیم. کافی است چند سوال از او بپرسیم نمی­ تواند جواب بدهد یعنی تناقضاتی که داخل آمریکاست و همیشه با این کلک در این سی و چند سال جلو آمدند و ما همیشه اعتراض کردم و به هر رئیس­ جمهور رسیدم این را خواهش و درخواست کردم.

دهباشی: این نتیجه این است که حوزه ی سیاست خارجی ما پشت سر رسانه ما نیست! نه رسانه دولتی ما و نه رسانه خصوصی ما.

طالب ­زاده: بله متاسفانه تا الان این طوری بوده است. من چند بار در رسانه این را پیش آوردم که ما اجازه ندهیم آنها با هر کسی مصاحبه کنند تا وقتی که ما نتوانیم به آنها مصاحبه کنیم؛

دهباشی: این در همه دولت ها هم بوده.

طالب ­زاده: اگر ما فرصتی داشتیم با ترامپ می­ توانستیم مصاحبه کنیم آیا او می­ توانست یک سوال ما را درست جواب بدهد؟ نمی ­تواند. قبلش اوباما می ­توانست ولی در تناقضات گیر می­ کنند چون پشت سر هم دروغ گفتند هم به ملت خودشان و هم به کشورهای دیگر یعنی این کذب را توسعه دادند، ترامپ اولین حرفی که گفت و خیلی هم رای آورد اینکه رسانه­ ها دروغ می­ گویند یعنی فیک نیوز، یعنی اخبار دروغگو این یک پدیده است که از زبان رئیس­ جمهور مطرح شد. به هر صورت این یک موضوعی است که همیشه درددلی است که ما می­ گوییم.

آنجا بالاترین مسئول وزارت خارجه آمریکا در ارتباط با مطبوعات صحبت می­ کرد، نامش فکر کنم آقای دانکن بود، آوردیم البته ضبط هم نشد آقای غرقی هم بودند نشستیم و اعتراض اول نسبت به ویزای غرقی کردیم بعد نسبت به اینکه ما در مساله آمریکا و به چالش کشاندن مسئولین آمریکا همیشه کوتاه آمدیم یعنی دروغگویی و تناقض آمریکا و درویی آن را هیچ وقت نتوانستیم برای مردم خودمان و مردم جهان رو بکنیم تا الان نشده یعنی همیشه در این مورد کوتاه آمدیم. من یادم است آن جلسه را آخر سفر داشتیم و آقای دانکن داشت با تمام قدرت گوش می­ داد.

دهباشی: به این دلیل با قدرت گوش می ­داد به خاطر بُلوفی بود که ما زده بودیم که اگر مصاحبه ندهید مصاحبه نمی ­دهیم و بعد آمدیم ایران دیدیم دوستان کماکان مصاحبه می ­دهند و خیال آنها هم راحت شد. (البته دوره احمدی­ نژاد بود)

طالب­ زاده: ولی همیشه همین طور بوده و من همیشه افسوس خوردم ما چرا در این قسمت محکم نیستیم و حق مردم ما بود که تناقضات آمریکا را لو می ­دادیم. اوباما خیلی باهوش بود ولی با این حال او را گوشه رینگ می­ گذاشتیم یعنی هر چقدر شما تاریخ بدانید نمی­ توانید دروغگویی­ هایی که اینها انجام دادند را پنهان کنید ولی با ترفندی که با آنها مصاحبه نمی ­کنیم ولی بالعکس انجام شد و با هر رئیس­ جمهوری هر وقت خواستند مصاحبه کردند.

دهباشی: نه فقط با رئیس ­جمهور، در پایین ­ترین سطح مقامات آنها هیچ وقت به ما مصاحبه ندادند مگر مقامات سابق.

طالب ­زاده: البته ما رفتیم سراغ دنیس کسنیچ، در کنگره، یکبار رفتیم داخل آنجا یک نشستی بود در کنگره آمریکا در اتاق ریموند، آقای کسنیچ نماینده ی اوهایو و او هم برکنار شده است به خاطر نه طرفداری او از ایران، به خاطر سوالات منطقی او. یک نشستی آن روز داشت که در آن نشست جوزف سیاسیانی بود، تریتا پارسی بود، چند نفر دیگر بودند یک مسئول امنیتی بود نشسته بود، خودش هم رئیس جلسه بود عنوان جلسه هم این بود «آیا ایران تهدید است؟» این در زمانی بود که ما در آمریکا بودیم و تصادفاً پیش آمد، فکر کنید چند صد تا از این چیزها در آمریکا پیش آمده که آیا ایران تهدید است؟ و او آمده بود روشن بکند ایران تهدید نیست و اینقدر ما ایران­ هراسی نکنیم ولی روز بعد هیچ کدام از مطالبی که آن روز صحبت شد پخش نشد، آقای کسنیچ هم چون زیاد در این موضوع بود منطقه رای­ گیری­ اش را به هم ریختند و دیگر انتخاب نشد.

دهباشی: ترامپ با تمام انتقاداتی که از او می­ کنیم به درستی می­ گوید مینستری مدیا یعنی کاملاً اخبار را فیلتر م ی­کند و آن تصویری را می­سازد که خودش می­ خواهد، این که شما سناتور یا هر چیز دیگری باشید اما آن تصویری از شما ارائه می­ کند که مطابق اهداف صاحب رسانه است.

طالب­ زاده: این مصاحبه، مصاحبه یدوم ماست که داشتیم می ­رفتیم واشنگتن، شورای روابط خارجی روز سوم و چهارم بود. بهترین مصاحبه و بهترین خاطره ­ای که شما از ایرانی­ هایی که در آمریکا بودند در پروژه بعدی و تاریخ شفاهی کدام در ذهن شما کدام است؟ و کدام درس عبرت بود که می ­شد به مردم منتقل کرد؟

دهباشی: هر کدام به نوبه خود آموزنده بود اما آن که طرف مقابلش واقعاً احساس می­ کرد می­ خواهد حرف بزند، اینها مقامات قبل از انقلاب ما بودند خیلی از آنها به درستی یا نادرستی به اشتباه یا غیراشتباه، اشتباهات بزرگی کرده بودند اما آدم ­هایی بودند که واقعاً به من لطف کردند وقتی از اشتباهاتشان صحبت می­ کردند و احیاناً از خدمات­شان صحبت می­ کردند. به نظر من سپهبد آذرورزین، جانشین فرماندهی نیروی ارتش در یک دوره ی طولانی یعنی از ارتشبد خاتم، سپهبد ربعی و سپهبد تدین، ایشان معاون عملیات و جانشین آنها بود و وقتی شروع کرد به صحبت کردن احساس کردم مانند یک افسر میهن ­دوست می­ خواهد از خدمات و اشتباهات­شان سخن بگوید در حوزه ی مستشاری، در حوزه ی خریدها، در حوزه ی فرماندهی اطلاعاتی داد که به گمان من و به گمان دوستان فرماندهیِ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی مواردی را گفت که مانند یک میراث فوق­ العاده برای ما ارزشمند است، اما موارد دیگری هم بود.

یک موردی را بگویم که مبارزه با فراموشی یعنی چه؟ یک شبکه­ ماهواره ­ای است در کنار شبکه ­های ماهواره ­ای دیگر که یکی از حوزه ­های اصلی خودش را تاریخ ایران قرار داده است و تاریخ قبل از انقلاب، تصویری از قبل از انقلاب ارائه می­ کند که ما باید شرمنده انقلاب اسلامی باشیم یعنی این گونه می­ خواهد القا کند که شما همه چیز داشتید و در همه ی موارد ما اشتباه کردیم، ما ناداوری یا داوری نادرست و غیردرست کردیم در ارتباط با حکومت قبل از انقلاب، یکی از شاخص­ های برنامه­ هایی که مکرر این شبکه پخش کرده است برنامه­ ای است در ارتباط با جشن­های 2500 ساله، سال 1350و سال کوروش کبیر و در آن می­ گوید یکی از اتهامات این جشن­ ها این بود که هزینه ­ها زیاد شده است، اصلا هزینه نشده است 16، 17 میلیون تومان بیشتر هزینه نشده است و به دلار آن زمان می­ شده 3 میلیارد و می ­رود با کسانی که زنده هستند نفرات درجه چندم از جمله با پسر آقای شجاع ­الدین شفا که دبیر کل جشن­ ها بوده مصاحبه می کند. فرض کنید پروژه­ ای که من انجام داده بود توفیق حاصل نشده بود ما امروز چه جوابی داشتیم؟ اینکه بگوییم به روایت اسنادی که در ایران وجود دارد هزینه­ اش بیشتر بود مخاطب باور می ­کرد؟ نه مخاطب می­­ گفت شما دارید از خودتان دفاع می­ کنید، اما من در یک گفتگویی که با شخص خود آقای شجاع­ الدین شفا داشتیم، او شخص ضددین است نه فقط ضد جمهوری اسلامی و ضدشیعه و نه ضد اسلام بلکه ضد کل پیامبران است و کتاب­ های متعددی نوشته است علیه کل پیامبران، یک شخص بی ­دین و ضددین است، معاون فرهنگی دربار بوده و دشمن جدی جمهوری اسلامی تا آخرین لحظه حیاتش، این قسمت صحبت من در فضای مجازی وجود دارد با نام آقای شجاع ­الدین شفا، جستجو بکنند در فضای مجازی وجود دارد، از ایشان پرسیدم فلانی! چقدر خرج این جشن­ ها شده است؟

ایشان می­ گوید آنقدر که شما فکر می ­کنید نشده است، مردم اغراق می­ کنند اینقدر نشده است، می­ گویم چقدر شده است؟ می­گوید 400 میلیون دلار، من می­ گویم شاید پیرمرد است دارد اشتباه می­ کند، تاکید می­ کنم آقای شفا 400 میلیون؟! می­ گوید بله، دوباره تاکید می­ کنم 400 میلیون دلار؟ می ­گوید بله 400 میلیون دلار! می­ گویم 400 میلیون دلار سال 1371 می­شده 2میلیارد دلار الان، می­ گوید بله، می ­گویم شما تخت­ جمشید شیراز را هم طلا می­ کردید 2میلیارد هزینه­ اش نمی­ شده، می­ گوید خب دیگر! و شروع می­ کند ریز قضایا را تعریف می­ کند و ریخت و پاش­ هایی که تصورش را نمی­ توانید بکنید، من آن ریخت و پاش ­ها را حتی در مبالغ­ه شده ­ترین روایتی که از جشن­ های 2500 ساله شده است در بین مسئولین جمهوری اسلامی هم ندیدم.

ما این سند را قرار می­ دهیم در مقابل آن مستند خوش ­ساختی که آن شبکه ماهواره­ ای ساخته است و کل آن ادعا به چالش کشیده می­ شود اگر این کار نمی کردیم چه می­ کردیم؟ من خیلی خوشحالم که نسل من که 1/25 است، ما در نسل دو و نسل سه با جوانانی مواجه هستیم که خیلی جوان­ های خوبی هستند؛ هیچ چیزی را به صرف اینکه کسی گفته باور نمی­ کنند. در چشم آنها یک برقی هست که آن برق، یک شعفی در دل آدم می­ اندازد. گاهی می ­گویند اگر جنگ شود معلوم نیست چند نفر بروند بجنگند! جز این است که وقتی انقلاب سال 57 شد ما کجا فکر می­ کردیم آن جوانانی که آن طوری با شلوار جین و اهل موسیقی پاپ­گو­ش­کُن بودند بروند جنگ؟ اگر امروز این جوان­ ها خودشان را دست­ کم می­ گیرند واقعاً جز این نیست که آسمان پر از ستاره است. منتها روز است و آدم ستاره­ ها را در روز نمی ­بیند! بگذارید شب یا غبار شود، آن وقت ببینید چقدر این آسمان پرستاره می­ شود!

طالب ­زاده: این حس خوبی است که آدم فکر می­ کند در وضعیت خوبی هستیم و در وضعیت بدی نیستیم.

دهباشی: من واقع ­بین هستم.

طالب­ زاده: تطبیق هم می­ کند با کسانی که اهل هنر هستند و حس هنر هم این است که آدم یک مقدار از زمان جلوتر باشد. شما از نسلی هستید که ترکیبی از مستندسازی و پژوهش در ارتباط با تاریخ هستند که مخاطب عام دارد و همه دوست دارند ببینند. از قبل فیلمسازی مستند، شما پژوهشگر و نویسنده بودید و چند کتاب در دوره یسربازی­ تان نوشتید، زمانی که فارابی بودیم و کتاب سال شد، به نظرم نسل جوان را  از چند طیف مختلف با کارهایتان جذب می­ کنید و این خیلی مهم است هم در بخش ژورنالیسم و هم در بخش مستندسازی.

وارد عرصه ­هایی هم نشدیم که بحث ­برانگیزتر از این بحث ­هاست و آنها را در فرصت ­های بعدی در رسانه باید بحث کرد و باید زمان بگذرد و باز شود و کمک کنیم برای روشن شدن حقیقت.

برای اطلاع و استفاده از سایر مطالب ما، به کانال تلگرام خانه مستند بپیوندید:

تلگرام خانه مستند

نظرات کاربران

نظر خود را برای ما ارسال کنید:

علی بابایی
07 دی 1397

باسلام وخسته نباشید.من علی بابایی مستند ساز هستم.برای یک پروژه مستند درباره 40سالگی انقلاب قرار است به روسیه بروم.میخواستم اگر امکانش باشد مستند سازانی که تجربه ی چنین کاری داشته اند به بنده معرفی کنید.بسیار فوری است.باتشکر.
تلفن بنده09127597991

خبرهای مشابه

«ماریان» به عنوان بخشی از باغستان قزوین امروز از بین رفته است/ مستندی پژوهش‌محور درباره نابودی میراثی هزارساله
31 خرداد 1401

«ماریان» به عنوان بخشی از باغستان قزوین امروز از بین رفته است/ مستندی پژوهش‌محور درباره نابودی میراثی هزارساله

به گزارش سایت خانه مستند به نقل از تسنیم، مستند سینمایی «ماریان» به کارگردانی حامد کلجه‌ای و تهیه‌کنندگی احمد شفیعی، نسخه سینمایی از مجموعه مستند میراث هزار ساله است...

معرفی هیات داوران بخش مستند سیزدهمین جشنواره فیلم‌های ورزشی
31 خرداد 1401

معرفی هیات داوران بخش مستند سیزدهمین جشنواره فیلم‌های ورزشی

به گزارش سایت خانه مستند و به نقل از روابط عمومی جشنواره، هیات داوران بخش مستند کوتاه و بلند سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های ورزشی ایران معرفی شدند و بر...

«خاطرات موتورسیکلت» دور از دخالت‌های نمایشی است/ ادای احترام به رزمنده فراموش‌شده تاریخ
31 خرداد 1401

«خاطرات موتورسیکلت» دور از دخالت‌های نمایشی است/ ادای احترام به رزمنده فراموش‌شده تاریخ

امیرحسین نوروزی کارگردان و تهیه‌کننده مستند خاطرات موتورسیکلت که از سه‌شنبه 31 خردادماه و هم‌زمان با سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران به‌صورت آنلاین و رایگان در سایت خانه مستند...

روایت «خاطرات موتور سیکلت» در خانه مستند
30 خرداد 1401

روایت «خاطرات موتور سیکلت» در خانه مستند

به گزارش روابط عمومی خانه مستند، «خاطرات موتورسیکلت» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی امیرحسین نوروزی و با طرح و پژوهشی از سامان مختاری به مناسبت سالروز شهادت مصطفی چمران از...

«میراث هزارساله» در شبکه دو؛ روایت میراثی نجات‌دهنده
29 خرداد 1401

«میراث هزارساله» در شبکه دو؛ روایت میراثی نجات‌دهنده

به گزارش روابط عمومی خانه مستند، مجموعه مستند «میراث هزار ساله» به کارگردانی حامد کلجه‌ای و تهیه‌کنندگی احمد شفیعی از امروز یکشنبه 29 خردادماه تا چهارشنبه اول تیر ماه...

ارسال طرح به خانه مستند شیوه‌ای بین‌المللی است/ آرشیوهای کم‌تر دیده شده در «کمیته»
28 خرداد 1401

ارسال طرح به خانه مستند شیوه‌ای بین‌المللی است/ آرشیوهای کم‌تر دیده شده در «کمیته»

عبدالحسین بدرلو کارگردان مستند کمیته به تهیه‌کنندگی مصطفی فتاحی که از شنبه 14 خردادماه در طرح «تجربه نگاری» خانه مستند و در پرونده «نیمه خرداد» به‌صورت آنلاین و رایگان...

مستند «ماریان» نشان داد تصمیمات مدیران به احیای باغستان قزوین کمکی نکرده است
25 خرداد 1401

مستند «ماریان» نشان داد تصمیمات مدیران به احیای باغستان قزوین کمکی نکرده است

سرپرست معاونت پیشگیری از وقوع جرم دادگستری قزوین گفت: در مستند ماریان، کارکردهای متعدد باغستان سنتی قزوین، «این میراث کهن که ثبت ملی شده»، به خوبی به تصویر کشیده شده...

مسعود فراستی: جامعه‌ای که مولد نیست نمی‌تواند روی سینمای امید کار کند
24 خرداد 1401

مسعود فراستی: جامعه‌ای که مولد نیست نمی‌تواند روی سینمای امید کار کند

مسعود فراستی معتقدست باید کنشگر بود و درباره کار مولد و علیه دلالی و پول کثیف حرف زد چراکه جامعه‌ای که مولد نیست نمی‌تواند روی سینمای امید کار کند....

عادل انیسی:به خانه مستند مدیون هستم/ «پدر، پسر، گلوله» اتفاقی ساخته شد
24 خرداد 1401

عادل انیسی:به خانه مستند مدیون هستم/ «پدر، پسر، گلوله» اتفاقی ساخته شد

کارگردان مستند «پدر، پسر، گلوله» تاکید کرد که سعی می‌کنم بخشی از یک رویداد را از دید آدم‌ها بیان کنم و قضاوت درباره سوژه یا نتیجه‌گیری کار را برعهده...